خانه » رمان » میخونه چشمات

رمان میخونه چشمات

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

865

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان میخونه چشمات

آوا دختری که عاشق پسردایی نامزد سابقش، ماهان می شه… حسی که مدام بابتش خودش رو سرزنش می کنه اما شرایطی پیش میاد که متوجه می شه ماهان هم بهش بی حس نیست و این شروعی می شه برای رابطه ای ممنوعه و پر اضطراب…درگیری ماهان که مردی غیرتیه با مهدی رو از دست ندید

قسمتی از رمان میخونه چشمات

با صدای جیغ مامان و پشت بندش شکستن ظرفی قلبم تو سینه فرو ریخت. بی توجه به برگه هایی که با بلند شدنم رو زمین افتادند، به سمت در هجوم بردم و از اتاق بیرون رفتم .

نگاهم رو سرگردون بین مامان و بابا که جلوی هم گارد گرفته بودن چرخوندم.

کنار پای مامان کلی شیشه خورده ریخته بود و داشت سر بابا داد می زد و توجهی به اطراف نداشت. وسط حرفش پریدم.

_مامان تکون نخور زمین پر شیشه ست!

هوز حرفم تموم نشده بود که پاش رو، رو شیشه ها گذاشت و آه از نهادش بلند شد!

دویدم سمتش ، دستش روگرفتم و رو مبل نشوندم.

بابا به سمتش اومد ، پاش رو بالا گرفت تا شیشه رو ازش دربیاره، تو یه حرکت ناگهانی شیشه رو کشید و ازم دستمال خواست تا پای مامان رو ببنده که بیشتر از این خونریزی نکنه‌.

کف زمین خونی بود و مامان از درد به گریه افتاده بود.

دستمال رو بهش دادم و سعی کردم به دستش که‌ پر خون بود نگاه نکنم تا حالم از این بدتر نشه.

همه ی این اتفاق ها کلا دو دقیقه شد.

دو دقیقه ای که نمی گذشت.

باعجله مامان رو به بیمارستان نزدیک خونه رسوندیم .

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست