خانه » رمان » نشناختمت

رمان نشناختمت

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

677

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان نشناختمت

شادن بعدِ فرار از شهری که توش عاشق شده بود؛ تصمیم گرفت تنهایی یه زندگی جدید برای خودش شروع کنه.
ولی نمی دونست که مسیح سخت در تلاشه تا پیداش کنه و به این راحتی ها دست از دختری که با دروغ گفتن عاشقش کرد نمی کشه…
ولی این تازه اول ماجرا بود و وقتی پیداش کرد.. تازه فهمید اون چه تصمیمی برای جفتشون گرفته!

قسمتی از رمان نشناختمت

-شادن…به خدا آخرین باره که منتظرت می مونما…دو ساعته کلاسم تموم شده…

-اولاً که شرمنده…نمیدونم میدونی یا نه…ولی من تو اون کلاس دانشجوام نه استاد…بعدشم…

دیگه چرت و پرت نگو لطفا…تو آدمی هستی که دو ساعت منتظر بمونی؟؟؟با عقل جور در میاد؟؟؟

-دفعه بعد بهت نشون میدم چی با عقل جور در میاد…

-تقصیر خودته که این ترم این درس و با من برنداشتی که هم خودت و راحت کنی هم منو…

-من از این استاد خوشم نمیاد…میمونم ترم بعد با رافعی برمیدارم…

-نگو از این استاد  خوشم نمیاد…بگو از اون استاد بیشتر خوشم میاد…

-حالا هرچی…بعدشم…من مثل تو نیستم که شوهر داشته باشم و بخوام این ترمم زود تموم کنم و برم بشینم ور دلش…

هنوز کلی وقت هست و کلی تیکه تو این خراب شده که ببینم تو این فرصت باقی مونده یه تکونی میدن به خودشون که هم منو از تنهایی در بیارن و هم خودشون و از بدبختی؟؟؟

-آره جون خودت…پس واسه چی ترم تابستونی برمیداری که زود تمومش کنی؟؟؟

-دیگه میخوام اینجا تلاشم و بکنم…اگه نتیجه نداد…بقیه تلاشم و میرم اونور آب…حداقل تا وقتی هستم باید از فرصت هام به نفع احسن استفاده کنم دیگه…

یادت باشه همیشه کالا ایرانی انتخابمه چون برای وطنمه!!!ولی من مثل شما شانس ندارم تو مملکت خودم شوهر خوب پیدا کنم…

شونه ای بالا انداختم و با بی تفاوتی یا حداقل تظاهر به بی تفاوتی گفتم:

-خوددانی…

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست