خانه » رمان » وسوسه های شورانگیز

رمان وسوسه های شورانگیز

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

688

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان وسوسه های شورانگیز

مایا دختریست که با وجود داشتن پدر مادری بیخیال و بی مسئول ، خودساخته و مستقل بار میاد اما پر از عقده و کمبود ،

در بیست و دوسالگی به اجبار پدر و مادرش مجبور به عقد پسری پولدار با جرایم پوشیده در میاد ،

دوماه بعد عقد پس از ملاقات با منصور دوست پدرش و وکیلی زبده ، تصمیم میگیرند از کسری ،

همسرش جدا بشه و در این طی عشقی شورانگیز سر تاسر لحظه هایی پر از هیجان و احساس پیش میاد

اما این عشق یک جا در فرازو نشیبی غیر قابل پیش بینی قرار میگیره، اتفاقی که نمیشد حتی بهش فکر کرد…..

قسمتی از رمان وسوسه های شورانگیز

عقب عقب رفتم به اولین مبلی که رسیدم خودمو رها کردم روش با حرص گفتم:

– مرتیکه منتالی رو نگاه، مَردم مگه قر میده؟

به منصور نگاه کردم،کنارم دست به سینه نشسته بود و با هیچ کس قدر اون راحت نیستم، دوست باباست ،بیشتر اوقات میگم «عمو منصور» اما یه وقتایی که خیلی از دست مامان اینا حرصم می‌گیره وسطاش دیگه عمورو وامیدم ،میشه منصور…انگار نه انگار هفده سال از من بزرگتره؛

بهش نگاه کردم، اون چشمای آبی مهربونش و موها و ریشای مرتبش با هم هماهنگی ایجاد می‌کرد که به من حس اعتماد و امنیت میداد؛ همیشه یه لبخند رو لبش بود که خیلی از اون خنده خوشم میومد، انگار خیالش بابت زندگی راحته!

به کسری اشاره کردم و گفتم: ترو خدا عمو منصور نگاه کن، مرتیکه بی‌ جربُزه‌ رو داره پا به پای دخترا قر میده.

منصور با همون لبخندی که از خنده رو لبش بود، همون مدلی باز حرف زد که انگار موقع حرف زدن کمی لبشو جلو میده که برعکس جذابش میکنه! و گفت:

– خب تو هم برو برقص.

– با اینا؟! «پوزخندی زدم و گفتم» مرتیکه دوست دخترای سابقشم دعوت کرده.

منصور با همان لبخند مطمئن رو لبش گفت: ازش بدت میاد.

( رمان وسوسه های شورانگیز )

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست