خانه » رمان » پاقدم

رمان پاقدم

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

801

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان پاقدم

داستان درمورد زن جوانی به اسم آلاست که در بیست و سه سالگی با تو دلی که با پاقدمش همه ی زندگیشو بهم ریخته، سردرگم مونده… و سعید که در همه جا و هر زمان باید حواسش به آلا باشه تا به خودش و بچه ی توی شکمش آسیبی نرسونه

قسمتی از رمان پاقدم

-: نفس عمیق… دم؛ بازدم…
با بینی هوا را میبلعد و با دهان باز، هوا را بیرون میفرستد: انجام بدین… دم؛ بازدم… قوز نکنید… وقتی دم میگیرین باید حس کنین شکمتون باد کرده و با بازدم باید شکمتون خالی بشه…
برای اینکه بیشتر ریلکس بشین چشماتونو ببندین…
چشم هایش را میبندد و سعی میکند تمرکز کند تا با بلع حجم هوا، شکمش باد کند و با خروجش به حالت اول برگردد…
-: کافیه…
همه ی چشم ها باز میشوند.

……….

-: دلمه اس… اره…
دستش را زیر چانه میزند: چرا مامان هر روز غذا میفرسته؟ خب اینجوری که من بیام خونه خیلی بهتره…
دنبال بشقاب و قاشق میرود و همانطور که تق و تق میدهد میگوید: خب بیا دیگه… مام که همینو میگیم…
چپ چپ از گوشه ی چشم نگاهش میکند…
قاه قاه میخندد و شیطان میپرسد: چه خبر از آقا سعید؟
از دیدن رقص ابروهایش موقع ادای آقا سعید خنده اش میگیرد: خبر خاصی نیست…
رو به رویش پشت میز مینشیند و مشتاق نگاهش میکند: دروغ نگو دیگه؟ بگو تو رو خدا…
باز خنده اش میگیرد: لاله چقدر خاله زنک شدی؟!
دست زیر چانه اش میگذارد: اومد دنبالت؟
سر تکان میدهد: اوهوم…
منتظر میپرسد: خب؟
زل زل نگاهش میکند: خب…

*

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست