خانه » رمان » پای درخت سیب

رمان پای درخت سیب

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان پای درخت سیب

جانان به همراه دوستانش به شمال می روند و یک شب وقتی در ویلا هستند سه پسر وارد آنجا می شوند.
اهورا ادعا دارد ویلا متعلق به اوست؛ در حالی که دخترها آن را از شخص دیگری اجاره کرده اند. اهورا به یک شرط اجازه می دهد آن ها در ویلا بمانند و آن شرط این است که…

مقدمه رمان پای درخت سیب :

چشمانت را به نظاره نشسته ام
همراه طلوعی که برای تماشای تو
دریا را در آغوش گرفته است
چه دیدنی می شود
چشمانی که پیوند خورده با دلم
یادت هست…
پای درخت سیب
نگاهت ماند کنج قلبم
و همان جا دست هایم
با گل سرخ عاشقی گره خورد.
(ستاره شجاعی مهر)

قسمتی از رمان پای درخت سیب

کلافه به ساعت نگاه کردم و جلوی در با یک پایم ضرب گرفتم. بهنام دیر کرده بود و داشت از وقت قرارم با سالومه و حنانه می گذشت؛ قول داده بودم ساعت ده حرکت کنیم. لب پایینی‌ام را به دندان گرفتم و بند کوله‌ام را از روی دوشم پایین کشیدم. گوشی موبایلم را برداشتم تا شماره بهنام را بگیرم. چهار بوق پشت سر هم خورد تا جوابم را داد!

– به خدا پشت ترافیک موندم…نزدیکم.

عصبی غریدم:

– خبرت نیاد…بجنب.

و تماس را قطع کردم.

به حنانه پیام فرستادم:

– نیم ساعت دیگه پیشتونم.

می دانستم پشت سرم با سالومه کلی فحش بارانم‌ می کنند. همه‌اش تقصیر این بهنام بود.

هیچ وقت نمی توانستم به این بد قولی‌هایش عادت کنم. صدای مادرم را از پشت آیفون شنیدم:

– هنوز نرفتی جانان؟

سرم به سمت آیفون چرخید و چند قدمی پیش رفتم.

– بهنام هنوز نرسیده.

– اینطوری که خسته می شی جلوی در!

نفسم را فوت کردم:

– الان دیگه پیداش می‌شه.

مادر دوباره سفارش کرد:

– جانان تند رانندگی نکنیا. جاده ها آخر هفته شلوغه. سبقت مبقتم نگیر. تو راه خودت رو برو.

عادت داشتم به این نگرانی هایش. لبخند پهنی زدم و خیالش را راحت کردم:

– مامان، حنانه باهامه. اون باشه من جرأت نمی کنم بیشتر از هفتاد تا برم.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست