خانه » رمان » پتریکور

رمان پتریکور

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان پتریکور

رمان پتریکور جلد دوم رمان آیو می باشد، آیو با معمایی جنایی آغاز می‌شود. در سطح شهر تهران قتل‌هایی رخ می‌دهد که‌ پلیس رازشان را نمی‌فهمد. قتل‌هایی زنجیره‌ای با قربانیان خاص. راز مشترک قتل‌ها دیوارنوشت‌هایی از خون مقتولین  با الگوریتیمی خاص از اعداد است. اما آنچه که قتل‌ها را پیچیده‌تر می‌کند جمله‌هایی است که از الگوریتم‌ها به دست می‌آید.

دیوارنوشت‌ها با هم تشکیل متنی می‌دهند که این متن به سروان حامد سعادت کمک می‌کند که به راز ماجرایی هولناک در ۱۵ سال‌ پیش پی ببرد. ماجرایی که مربوط به گذشته خانواده‌ای  ثروتمند و اصیل به نام مَهروز است.

شیرین احتشام بعد از سال‌ها خواهر ناتنی‌اش مستانه را پیدا می‌کند. بی‌خبر از فتنه‌ای که در پس این ملاقات است. آشنایی شیرین با مستانه اتفاقی نیست و نقشه‌ای شوم از طریق مستانه در جریان است. نقشه‌ای که به واسطه‌ی آن خانواده‌ی مهروز از هم می‌پاشد.

با خیانت اردشیر مهروز و بی‌خبری‌اش از  نقشه‌ی مستانه شیرازه‌ی خانواده از هم می‌پاشد. خبر مرگ مارال مهروز و شیرین احتشام ته‌مانده‌ی خوشبختی ظاهری‌شان را از بین می‌برد و فرزند کوچک خانواده یعنی ماندانا در بستر خانواده‌ای دیگر بزرگ می‌شود.

سال‌ها از پرونده مرگ مشکوک مادر و دختر میگذرد. حالا ماندانا در بیست‌و‌پنج سالگی و بعد از یک تجربه عاشقانه ناموفق با حافظ سعادت آشنا شده است. آشنایی ساده‌ای که به رابطه‌ای عاشقانه می‌انجامد. امااو خبر ندارد راز قتل‌های زنجیره‌ای به او و خانواده‌اش مربوط است.

***

قسمتی از رمان پتریکور

پیش‌درآمد

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ﴿۸۲﴾

چون به چيزى اراده فرمايد كارش اين بس كه مى‏‌گويد باش پس [بى ‏درنگ] موجود مى‌شود (۸۲)

سوره یاسین

***

سایه نشو هرگز شبم تار و تاریکه

می‌بینمت از دور کابوس نزدیکه

سایه نشو هرگز کوچه دلش خونه

رد می‌شم از دیوار این خونه زندونه

سایه شدم هر شب تعبیر خوابم شد

لبخندتو بردی عشقت عذابم شد

بار سفر بستن رسم رفاقت نیست

شک می‌کنم بی‌تو تردید عادت نیست

دل می‌کنی آسون مهتابو می‌دزدن

عاشق شدن درده تو لحظه‌ی رفتن

از پنجره می‌ری چشمامو میبندم

تقصیر بارون نیست با گریه می‌خندم

سایه نشو هرگز شب مات و مبهوته

ساعت نمی‌چرخه تقویم مشکوکه

سایه نشو هرگز فانوس تب کرده

دلواپسی رخت روزامو تن کرده

خط می‌کشم آروم رو خاطرات تو

رو خاطراتی که تازه شدن با تو

از عمق این احساس بی‌فاصله گل کن

زخمات سرمایه است بانو تحمل کن

دل می‌کنی آسون مهتابو میدزدن

عاشق شدن درده تو لحظه‌ی رفتن

از پنجره میری چشمامو می‌بندم

تقصیر بارون نیست با گریه می‌خندم

***

درباره‌ی پتریکور :

رایحه‌ای که در هنگام بارش باران به مشام می‌رسد با «اوزون» ارتباط دارد. در هنگام رگبار، رعد و برق در واقع مولکول‌های اکسیژن و نیتروژن را از هم شکافته و این مولکول‌ها پس از ترکیب دوباره به شکل مولکول‌های اکسید نیتریک درمی‌آیند و این ترکیب ضمن انجام واکنش با سایر مواد شیمیایی در جو، بویی شبیه به بوی ملایم کلر ایجاد می‌کند.

در نتیجه وقتی فردی می‌گوید بوی آمدن باران را حس می‌کند این بدین معناست که بادهای حاصل از باران‌های نزدیک، اوزون ابرها را همراه با خود به مشام آن فرد می‌رسانند. بوی خاک باران خورده… پتریکور نام دارد.

 

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست