خانه » رمان » چشم ها

رمان چشم ها

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

846

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان چشم ها

آلا مدل معروف در طی تصادفی که با سردار پسر طلا ساز معروف شهر دارد تمام زیبایی خود را از دست میدهد،

به جبران تقاص زیبایی اش طبق قانون تقاضای ازدواج با سردار را دارد اما ……

ژانر: عاشقانه، اجتماعی، همخونه ای

.

قسمتی از رمان چشم ها

سردار – حاجی شما برید من آلا رو ببرم خونه خسته شده .
مامان – ای وای ….ای وای مادر ….بریم خونه ی ما.
شهین خانم: نه اونجا پله داره بریم خونه ی ما.
سردار – نه خونه ی خودمون راحتیم، بریم خونه…
«آروم تر از صدای قبلیش گفت»: خودم بالا سرش باشم
حاجی – باشه بابا جان بذارید برن خونه ی خودشون،بچه هول کرده اون صدا رو شنیده. پیش هم باشن بهتره، پروین خانم ما میرسونیمتون.
مامان صورتمو بوسید و نگران گفت :
– سردار حال بچه ام بده.
سردار – من حواسم هست پروین خانم .
حاجی – پروین خانم ، شوهرش پیششه نگرانش نباشید.
شهین خانم – بله، بله سردار حواسش هست.
اونا رفتن طرف ماشین حاجی و ما طرف ماشین خودمون. سردار صرفا بغلم کرده بود و منو دنبال خودش میکشوند، شقیقه امو بوسید و گفتم:
-بریم به همه راستشو بگیم.به خاطر این بچه می گذرن.سردار به خدا به خدا از بچه ی تو هم عین بچه ی خودمون مراقبت میکنم.
سردار وارفته گفت : چی میگی؟
«ایستاد و نگام کرد و گفت»: فلج میشی، تو نمی تونی حامله باشی…
با گریه گفتم : می خوامش…. می …خوا….مش.
سردار در ماشینو باز کرد، تو ماشین تا نشستم عین بمب ترکیدم و های های گریه میکردم…
-بعد اون روزهای بد،بعد از اون همه عقل، این بچه اومده ….از تو…تو وجود من…. این زندگی ماست….تو و من با هم ساختیم، زندگی رو که شبیه حباب بود ساختیم.
سردار – عزیز من …نمی….تو….نی…. تو نمیتونی.
با هق هق گفتم : میتونم .
سردار- فلج بشی؟ به چه قیمتی؟ بشینی تو خونه که بچه داشته باشیم ؟ مگه اون بچه ی تو نیست؟
– نه… این «اشاره به شکمم»این بچه ی منه، بچه ی من و توئه.
سردار – نوچ«به طرف دیگه نگاه کرد و گفت»: تو الان سه هفته ات نیست چهار ماه و نیمته.
– بریم، من به حاجی میگم .
سردار داد زد: من بچه ای که تو رو زمین گیر میکنه نمیخوام .
– از پس کارام برمیام.
سردار با تعجب گفت:به قیمت فلج شدنت؟ زده به سرت؟!! احساسی برخورد نکن، آلا فلج میشی می فهمی؟
با گریه گفتم: نه.

.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست