خانه » رمان » کافه اطلسی

رمان کافه اطلسی

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

1730

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان کافه اطلسی

کسری اشنا میشه و ناچارا باهم برخوردایی دارن، بهراد در پی کشف راز صنم اونو تحت فشار می ذاره تا بفهمه چرا صنم شب ازدواجش از ارتباط با کسری خودداری کرده و ایا حرف هایی که پست سرش گفته میشه حقیقت دارند یا فقط تهمتن.

قسمتی از رمان کافه اطلسی

-بریم کجا؟
کمی فکر کرد:
-بریم حوض.
آب دهانم را قورت دادم، نمی دانستم بگویم آره یا نه؟! آنجا برای من و سارا پر از خاطرات بود، وقتی اولین بار هادی را آنجا دید، برایش یک مکان خاص شد.

سارا دختری تپل بود و سفید ، صورت با نمک و دوست داشتنی ای داشت، چشمانم درشت نبودند، لب هایش ریز و غنچه ای بودند و بینی ریز و قلمی داشت، هادی بهش می گفت عروسک، حقیقتا هم عین عروسک ناز و ملوس بود، از آن چهره ها که در همان نگاه اول نظرت را جلب می کرد.
دلم نمی آمد بهش نه بگویم از طرفی از تسلط پنجره ی کانکس به حوض خبر داشتم، دوست نداشتم زیر نگاه های او لی لی کنان دور حوض بچرخم و بازی کنم، نمی خواستم وقتی رقص ماهی های داخل حوض را می دیدم و سرخوشانه می خندم زیر نگاهای پرنفوذش باشم.
-صنم کجای؟!
منگ خندیدم:
-هیچی بریم.
همراه هم از از سراشیبی پایین امدیم و در حالیکه صحبت می کردیم از مسیر جاده گذشتیم تا به حوض برسیم.
سارا با دیدن همان دکه ی قدیمی گفت:
-اخی یادش بخیر، چقدر اینجا بستنی قیفی می خوردیم.
یاد گذشته افتادم و لبخندزدم:
-چه روزایی بود.
-تصمیمت چیه صنم؟
-دنبال کارم…
-اما چی؟
چشمم هنوز روی همان دکه بود و روحم میان روزهای گذشته چرخ می خورد که ذهنم جرقه ای خورد… جیغی کشیدم و سمت سارا چرخیدم.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست