خانه » رمان » کیک شکوفه آبی

رمان کیک شکوفه آبی

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: غیر رایگان (خرید از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان کیک شکوفه آبی

کلارا دختر جوانی‌ست که قنادی شکوفه‌ی آبی را به همراه دوستانش شارلوت و لوسی اداره می کند.

او شب ها خواب می بیند که مردی با فریاد از او درخواست کمک دارد.

تا اینکه لئو داگلاس صاحب شرکت بازی های کامپیوتری در اثر یک اتفاق به کما می رود و بعدها به روحش اجازه داده می شود، از کلارا درخواست کمک کند تا بتواند قاتلش را بیابد.

در حالی که کلارا از لئو دلخوشی ندارد و تصمیم می گیرد به خواب هایش اهمیتی ندهد اما همه چیز آنطوری پیش نمی رود که او می خواهد…

قسمتی از رمان کیک شکوفه آبی

وسی با آن چشم‌های گرد آبی رنگش و لپ‌های برجسته و لبخندی نمکین رو به کلارا گفت:

ـ طرح شکوفه‌ی آبی یادت نره؟

کلارا پیشبند زردش را که روی آن نقشی از گل‌های ریز آبی و بنفش داشت، مرتب کرد و با لبخند گفت:

ـ نه یادمه.

شارلوت مانند همیشه کنایه زد:

ـ مُهر کلارا همون شکوفه‌ی آبیه. مگه می‌شه یادش بره؟

کلارا با چشم‌پوشی از جواب شارلوت، ظرف خامه‌ی آبی را برداشت و از اولین کشوی کابینت دنبال قیف گشت.

جرقه‌ی خواب دیشب به ذهنش زده شد. برگشت تا با هیجان چیزی را برای شارلوت تعریف کند.

ـ دیشب خواب مادربزرگت رو دیدم شارلوت.

دست شارلوت همراه توت فرنگی کوچکی روی هوا ماند.

نگاهش را از تزیین کیک سفارشی گرفت و سرش را به طرف کلارا چرخاند. لوسی آب دهانش را قورت داد و با نگرانی چشم به آن‌ها دوخت.

دانلود رمان کیک شکوفه آبی به قلم مشترک ستاره شجاعی مهر و بهاره غفرانی

هیچ‌کس بهتر از خودشان نمی‌دانست که شارلوت چقدر روی مادربزرگ مرحومش حساس است.

ابروهای شارلوت به‌نرمی پیشروی کردند تا در هم گره بخورند‌.

ـ مادربزرگ؟

چشمان کلارا از پیگیری شارلوت نسبت به گفته‌اش برقی زد و با لحن پرهیجانی ادامه داد:

ـ آره…خیلی از دستت دلخور بود. ببینم چند وقت پیش مگه قرار نبود برای بچه‌های یتیم‌خونه، شیرینی خونگی بپزی و به نیت مادربزرگت ببری بهشون بدی. یادت رفت؟

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست