خانه » رمان » یک قطره عشق

رمان یک قطره عشق

نویسنده رمان: 

انتشارات: 

سال انتشار: 

ژانر رمان: 

نوع رمان: رایگان (دانلود از اپلیکیشن)

تعداد صفحات

قیمت نسخه چاپی

– تومان

نوع فایل

اندروید و iOS

خلاصه ای از رمان یک قطره عشق

آهو دختری که دلش از ظلم نامزدش زخم خورده است و دیگه هیچ امیدی برای زندگی نداره. وارد رابطه ی دوستی عمیقی با آوا دختری آروم و کمی مرموز می شه. باز شدن پای آهو به خونه ی آوا و آشنا شدن با خانواده اش اتفاقات زیادی به دنبال داره؛ رازهای سیاه و پنهانی رو از زندگی نامزد آهو عیان می شود..

در جلسه‌ی امتحان زندگی،

من مانده‌ام و یک برگه‌ی سفید

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل، تنهایی و دلتنگی!

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!

در این سکوت بغض آلود،

قطره‌ی کوچکی؛ هـوسِ سرسره بازی می‌کند!

و برگه‌ی سفیدم

عاشقانه، قطره را به آغوش می‌کشد!

یک قطره عشق!

قسمتی از رمان یک قطره عشق

خسته و کوفته در آپارتمان رو باز کردم، با صدایی که بی شباهت به ناله نبود، گفتم:

سلام من اومدم!

مامان از توی آشپزخونه سرک کشید، با لبخند گفت:

خسته نباشی عزیزم. کارنامه‌ات رو گرفتی؟

سرم‌ رو با خستگی تکون دادم.

وای مردم از گرما، آره گرفتم.

لب‌هام رو کش دادم.

معدلم 19/43 شده.

از آشپزخونه بیرون اومد صورتم رو بوسید.

فدات بشم برو یه دوش بگیر، ناهار آماده‌ست. از راهروی باریک که متعلق به اتاق خواب‌ها بود، رد شدم و به سمت اتاقم رفتم. در رو باز کردم، لباس‌هام رو از تنم درآوردم. با برداشتن حوله به سمت حموم که بیرون از اتاق ته همون راهرو بود، رفتم.

بعد از یه دوش چند دقیقه‌ای، وقتی خستگی از تنم کامل بیرون رفته بود. بیرون اومدم لباسم رو عوض کردم. همین‌طور که به سمت میز غذا خوری می‌رفتم، با خودم فکر می‌کردم «چطور اون موضوع رو بهشون بگم؟ یعنی چه عکس العملی نشون می‌دن؟»

با صدای بابا از فکر بیرون اومدم. پشت میز نشسته بود و با خنده نگاهم می‌کرد. وقتی نگاهم رو دید، گفت:

دختر بابا تو فکری؟

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
فهرست